آن روزها نمی دانستم آدم پر از سوال است.گنجینه ای است از سوالها و هرچه سوالهایش را بهتر مطرح کند راهش بازتر می شود.
وقتی دفترچه ام را روبرویم باز می کردم برایم سوال بود که این کارها چه ارتباطی با هم و با من دارند؟
آیا من همان سوالهایم هستم؟آیا من زنی در نقش همسر و مادر هستم؟آیا من فرزندی هستم که حالا بزرگ شده؟آیا من کارهایم هستم یا احوال و احساساتم هستم>
اصلا من چه هستم؟
آن روز ها این سوالات برایم به این روشنی مطرح نبود.من توده ی بی شکلی بودم که نمی توانستم بگویم کیم و چیم.اما می دانستم کارهایم در حالم موثر است.و این کارها در سه بخش خودش را نشان می داد.
دفترچه ی من شامل ثبت اوقاتم بر اساس امور "جاری/موظف و ویژه " بود که تنظیم آنها "تعادل"/"سازگاری" و "نشاط " را به ارمغان می آورد.
این ارمغان در گرو ثبت کامل و با کیفیت کارکردها و مشورت با دوستی به عنوان استاد بود.