از صبح دفترچه ای جلوم می گذاشتم و کارهایم را دو ساعت به دو ساهعت توش می نوشتم.گاهی از اینکه می بایست می نوشتم مثلا ٢ تا ۴ بیکار خودم خجالت می کشیدم.یا اگر صبح ساعت بیداریم دیر بود روم نمی شد بنویسم.بعد از یک هفته دستم اومد که ساعتهای شادابی ویا خستگی جسمی و یا پرکاری و ... من چه ساعتهایی هستند و با مقایسه ی سایر دفترچه ها فهمیدم که حالا کیفیت کارهامو باید علامت گذاری بکنم.حتی کیفیت صبحانه یا مسواک یا خواب.
انگار خودم را درون آینه خودم داشتم می دیدم.حالا دیگه وقتش بود که ساعتهام رو مرتب کنم.یعنی صبحم را چطور و با چه کیفیتی و مخصوص چه کاری قرار بدم.ظهرم رو چطور.بعذد از ظهر و عصر و شب.و فهمیدم که در هر شب حداقل ١٠ دقیقه رو خودم باشم و خودم.یعنی ارتباط کامل با خودم برقرار کنم.و در درون خودم عمیقتر بشم تا در افکارم سوالهایی را پیدا کنم که ...